![]() |
![]() |
|
| ادبیات و هنر ؛ ویژه ، شعر |
|
يك نيمايي كوتاه و يك سه گاني :
تهران ــ كرج
محكوم روي صندلي پشتي پرايد ما بين ِ اين دو همسفر چاق ، امشب چه انتظار ِ رسيدن به تو ، كرج بي فايده ست ! تنها اميد و دلخوشي ام ، اما نرماي دلنشين صداي ضبط : آهنگ ِ هايده ست .
قصد آرزوي حقيري ندارم بركه را ميگذارم كه دريا بگيرم قصد دارم كه اين بار تصميم ِ كُبري بگيرم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 1:2 توسط کورش آقامجیدی |
|
|
" نوخسرواني " به تعبير دوست عزيزم ، علي عباس نژاد ـ كه اول بار در جلسه ي شعر سراي اهل قلم ، او را ديدم كه اقبالي جدي به اين قالب دوباره احيا شده ي شعر فارسي نشان ميداد و آن را همچون مرحوم اخوان به همان نام قديمي اش مي خواند ـ يا "سه گاني" به قول دكتر عليرضا فولادي عزيز ـ كه كار هاي بسيار خوبي از او و دوستان سه گاني پردازش تا به امروز خوانده ام ، يا حتي نام هاي ديگري كه برخي دوستان ديگر به اين قالب داده اند ؛ نمي دانم . ولی این را می دانم كه از محبوب ترشدن روز افزون اين قالب نزد شاعران و ايضا خوانندگان شعر ، بسيار خوشحالم.
اين هم چند تجربه از من در اين قالب :
بلبشو
دارد كنار ِ تار ، كسي جاز ميزند يادت به خير ، اسحاق ! سيب از سقوط و جاذبه سر باز ميزند
****
تعلل
در مداواي ذهن شاعر خود آنقدر سستي و تعلل كرد تا جنون در زبان او گل كرد ! ****
هبه
از سرزمين مادري من ، برادرم ارث پدر مطالبه فرمودند بعد از همان به ما هبه فرمودند !
****
راه حل
حل ِ هر مشكلي ــ هر چه بغرنج ــ پاي رایانه امشب به صرف ِ چاي و وبگردي و شعر و شطرنج |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 22:40 توسط کورش آقامجیدی |
|
|
نت " دو "
نت ِ "دو" چنگ ميزند به دلم ، آن طرف از تو طفره و اكراه روي خطهاي حامل چشمت ، نيست غير از سكوتهاي سياه باز كابوس هر شبم تعبير ... ، التماسي كه ظاهرا تاثير ... مثل اينكه دوباره دارد دير ... ، ساعتت را نگاه ميكني آه باز از جا بلند ميشوي و ، من در اعماق خود سقوط ، سقوط شك ندارم دوباره ميروي و ، باز هم زندگي تباه ، تباه من زمينگير اين سكون سمج ، تو ولي در تدارك رفتن نه ، تماشاي اين رژه سخت است : روسري ، كيف و كفش و شال وكلاه يك خداحافظي يخ بسته ، دستپاچه سلام كردن من دست كم خنده اي به لبهايت ، مينشاند ، اگر ... ولو كوتاه ***** نت ِ"دو" چنگ ميزند به دلم ، دستم از روي سيم ميافتد ساز كه با دلم نميسازد ، بازهم اين سكوتهاي سياه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 22:9 توسط کورش آقامجیدی |
|
|
اينجا جهنم است
سهم تو پر زدن ، پرپر از آن ِمن عمر شما بلند ! كمتر زمان ِ من
بر سينه هايمان ، حكم مقدّري ست : "رفتن" مدال ِتو ، "ماندن" نشان من
پيرنگ را از اين ، ناكام تر مچين يك صحنه هم مرا ، در داستان من ...
خون ، لخته روي دست ، چيزي شكسته است در آينه چه خواست ، پير از جوان ِ من ؟
بغضي مرا گرفت ، شعري مرا سرود لكنت نشسته است ، روي زبان من
ميبافم و دريغ ! بالا نميرود از آسمان جداست ، تا ريسمان من
اين دور آخر است ، اين سلسله به جاست لبريز ِحسرت است ، باز استكانِ من
اينجا جهنم است ؛ پايان ماجرا محتوم ِ جبر توست ، كار جهان من
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 21:8 توسط کورش آقامجیدی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 10:43 توسط کورش آقامجیدی |
|
|
به دخترم ، هـستــــــــــي
چقدر خنده به لب هاي تو برازند َه ست چه رنگ ِ شاد ِ قشنگي ، چه خنده ات زنده ست
چقدر گل كه همه چشم بر دهان ِ تو ، تا چه وقت ميل ِ عزيزت موافق خند ه ست
رواج و رونق ِ بازار ِ شعر هاي تَرَ م ! كمي بخند كه اين دفتر از غم آكنده ست
كدام سمت ِ سرودن تو را نفس نكشيد ؟ شكوه ِ نام تو در هر غزل پراكنده ست
دو لب ، دو مصرع ِخندان ، چه شاه بيتي شد ! مرا چه حال ِ خوشي داده از سرودن دست
دو خط ، دو خاطره ي خوش ، دو انحناي مليح : چقدر خنده به لب هاي تو برازند َه ست
تير ماه هشتاد ونه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 16:24 توسط کورش آقامجیدی |
|
|
نگرانم به مسيري كه تو رفتي از آن نگرانم ، نگرانم ، نگرانم ، نگران
كُفري از ساعت خوابيده ي روي ديوار چنگ انداخته ي عقربه هاي سرطان
اولين ثانيه بعد از تو كماكان جاري اولين ثانيه بعد از تو ندارد پايان
نگرانم به غزل هاي بلاتكليفي كه نبودي تو و اصلا نسراييدمشان
التماس كلماتي كه تو را مي جويند بيت بيت از تو مرا دور... ببين دارم جان ـ
مي كَنم ، گم نكنم رد مسیرت را باز روي اين قافيه مي ايستم ، اما گريان .
o
كور ِ اشكم به تكان دادن دستي به وداع اندكي نور به تاريكي چشمم بنشان
o
خوب ِ من ! چشم چپ و راست چه فرقي دارد ؟ روي هر گونه به نام تو هزاران مژگان
مثل هر نيمه ي سيبي ، منم و اين حسرت : گاز ِ بعدي به كمالم برساند دندان
ارديبهشت هشتاد و نه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:9 توسط کورش آقامجیدی |
|
|
چيزي نيست
كابوس ِ شبانه است ، پرهيزي نيست آرام بخواب كودكم ! چيــزي نيست
باد است كه پرسه مي زند اين اطراف اين زوزه ازآن ِگرگ ِ خونريزي نيست
« پايان ِشب ِ سيه...»فراموشش كن چشمي به ره ِ صبح دلاويزي نيست
آموختـــه با درشت و ريزيم ، ولي ديريست درشت مي زند ، ريزي نيست
سر تا سر تقويم بهـــار است فقط غير از سه چهار فصل ، پاييزي نيست
باري نه ! اشاره هاي اين تيزي نيز ناز است ، نوازش است ، مهميزي نيست
باري نه ! صريح ،ساده ،روشن گفتم اين لهجه مجال ِ هيچ تعريضي نيست
« با مرگ برادر است » اما تو نترس آرام بخواب كودكم ! چيـــزي نيست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 13:55 توسط کورش آقامجیدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
Hasoosha's an acronym
made up from my two daughters'names: Hasti & Nioosha ...شانه به شانه باز می آمدیم و شوق برگشتن به دلهامان هر لحظه می افزود در دست تو یک ماهی باله طلا در جام مینایی شیرین رهاوردی از آن گلگشت رویایی قسمتی از شعر رهاورد رویا شانه به شانه شرح آرزو های شاعری ست که بنادارد لذت اندیشیدن به آن ها را با شما قسمت کند ــ حتی اگر با واقعیت فرسنگ ها فاصله داشته باشد . کورش آقامجیدی |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 آبان 1390 مرداد 1390 بهمن 1389 شهریور 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 بهمن 1388 آذر 1388 آبان 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|